سيد اصيل الدين عبد الله واعظ

122

مقصد الاقبال سلطانيه ومرصد الامال خاقانية ( فارسى )

خواجه يوسف [ ابن محمد سمعان ] وى خواهرزادهء خواجه محمد بن ابى احمد چشتى است . و مريد تربيت يافتهء وى خواجه محمد . تا شصت و پنج سال متاهل نشده بود . همشيره‌اى داشت كه خدمت وى مىكرد و خوردن و پوشيدن از دست رشتهء وى بودى و سن وى به چهل رسيده بود از سبب خدمت برادر خود ميل تزوج نداشت و به طاعت و عبادت خداى تعالى مشغول بودند . شبى حضرت خواجه محمد پدر خود خواجه احمد را در خواب ديدند كه فرمودند : « در ولايت شافلان مرديست محمد سمعان نام ، تحصيل علوم كرده و صالح است . خواهر خود را به او عقد كن » خواجه او را طلب داشته ، همشيره را به او عقد كرد . و خواجه يوسف در چشت از ايشان متولد شد . خواجه محمد بعد از شصت و پنجسال متأهل شده بود اما وى را پسر بزرگ نرسيد . خواجه يوسف را به منزلهء فرزندى مىپروريد و تربيت مىكرد و به تحصيل و سلوك راه خداى تعالى دلالت مىنمود . بعد از وفات وى ، قايم مقام‌شان شد . خواجه يوسف را بعد از پنجاه سالگى ميل انزوا و انقطاع پيدا شد . خواست نزديك مزار خواجه مكى كه بسيار بزرگ بوده و شيخ ابو اسحق شامى زيارت ايشان بسيار مىكرد چله خانه‌اى در زمين بكند . به اشارت هاتفى غيبى آن موضع را كه حالا چله‌خانه است اختيار كرده . چون كلندوبيل آوردند زمين بغايت محكم بود چنان كه هيچكس نتوانست بكند . خواجه كلند برداشت و به دست خود از چاشتگاه تا نماز پيشين آن را به اتمام رسانيده . و مدت دوازده سال در آنجا بسر برد . و چندان سكر و وحشت و ولوله و حيرت بر وى غالب شده بود كه گاه بودى كه خادم آب وضوء بر دست وى ريختى در اثناء وضو از خود غائب شدى و يك ساعت